بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

297

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

اگر پرسند نام و نسبت من بعد ازين گويم * غلام « 1 » حمد مستوفى محمد شمس بغدادى ملطفهء پر لطايف مجلس سامى اسماه الله رسيد ، و نظمى كه سلك فضايل بدان منتظم شود و نثرى كه جانها نثار آن شايد مطالعه افتاد ، و برحسب خلوص اعتقاد از « 2 » بيم نظر حساد آيت « 3 » ان يكاد خوانده آمد ، و بعد افاقت « 4 » از غشى تحير « 5 » به قدر طاقت ثنا و دعا گفته شد ، و ساحت سينه را بمزيد هوا و ولا منوّر كرده آمد ، و در اثناء آن « 6 » ثناء كه رفت « 7 » بر اشارتى كه فرموده بود و بشارتى كه داده ( انديشهء زيادت « 8 » ) مباسطت و عزيمت انمأ غريس « 9 » مخالصت اطلاع با صد هزار ارتياح حاصل شد ، و دل نعره‌زنان پيش آن « 10 » كرامت پذيره « 11 » گشت ، جانا به زبان « 12 » من سخن ميگويى * يا خود سخن از زبان « 13 » من مىگويى چه نعمت تواند بود وراى اين « 14 » مكرمت و كدام عطيت خواهد بود زيادت ازين ملاطفت ، ( آن كيست « 15 » ) كه نخواهد كه تو جانش باشى ، خدمت را « 16 » ايستاده‌ام و چشم انجاز آن وعده را نهاده ، و الكريم اذا وعد وفى . رقعه « 17 » هم آن « 18 » مجلس دام ساميا و لحمى « 19 » الفضل حاميا تفضل كرده بود و تطوّل فرموده و مرا بمدحى غرّا كه در حسن قدح معلى داشت بزرك گردانيده « 20 » ، و قافيتى غريب رفته برين جملت « 21 »

--> ( 1 ) غلامى . ( 2 ) و از . ( 3 ) آيتى . ( 4 ) الأفاقة . ( 5 ) تحرير . ( 6 ) سا . ( 7 ) ميرفت . ( 8 ) اين انديشه ( ظ ، از انديشهء زيادت ) . ( 9 ) غرس . ( 10 ) از آن . ( 11 ) پذيرفته . ( 12 ) بزفان . ( 13 ) زفان . ( 14 ) آن . ( 15 ) شعر ، كيست آن كس كه نخواهد . ( 16 ) خدمات را . ( 17 ) سا . ( 18 ) بدان . ( 19 ) و يحمى . ( 20 ) ضا ، بود . ( 21 ) ضا ، شعر .